قلب آرام

غیبت

سلام.

امروز داشتم فکر می کردم که انگیزه یه نفر از غیبت چی می تونه باشه؟ اون ضعفی که باعث میشه غیبت کنیم چیه؟!

پ.ن: بنا به دلایلی تا چند روز اینده وبلاگمو حذف می کنم! امیدوارم دوستان حلال کنن!

 

 

بعدا نوشت: به خاطر یه کامنت خصوصی که بهم رسید(بماند چی توش بود) وبلاگ رو حذف نمی کنم! ولی نظرات رو غیر فعال می کنم و دیگه آپ نمی کنم. موفق باشید و خدا نگهدار.

البته حتما به دوستان سر میزنم!

 

   + ذهن زیبا ; ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()

ذهن زیبا، قلب آرام

سلام.

الان وسط امتحانا هستم. برام دعا کنید. خونه نیستم از جای دیگه ای پست میذارم.

یه مدته به یه آرامش خاصی رسیدم. نه که همیشه ارامش داشته باشم ولی سطح عمیقتری از ارامش رو تجربه کردم که هیچ وقت نمی دونستم میشه به این سطح هم رسید!

یه چیزی رو می خوام اینجا بنویسم که داشته باشمش.

همیشه نباید برای رسیدن به حقیقت دودوتا چارتا کرد! بعضی وقتا فقط و فقط باید آرامش داشت و بدون خشم وترس به صدای قلب گوش کرد خیلیییی ارام ...و در اون لحظه هرچی قلب گفت عمل کرد! بدون ترس و دلهره در مورد نتیجه تصمیم! به قول سهراب(اگه اشتباه نکنم و شعر درست یادم بیاد) گلبرگهای گل سرخ زیر انگشتان تشریح می پژمرد!

بعضی وقتا تا بیای یه مسئله رو تشریح کنی تا به جواب برسی و در مورد اون مسئله تصمیم بگیری؛ زمان تصمیم گیری گذشته و چیزی گه تو از دست دادی بیشتر از چیزیه که اگر اشتباه تصمیم میگرفتی از دست می دادی!

ندای قلب آرام خیلی جاها کارامدتر از دستورات ذهن حسابگره!!

 

 

 

پ.ن: اسم وبلاگمو یه تغییر کوچیک دادم. از کسایی که لینکم کردن می خوام که تغییر رو اعمال کنن. ممنون میشم!

 

 

پ.ن2: اعیاد شعبانیه رو هم به همتون تبریک میگم! داره عطر رمضان میاد!

   + ذهن زیبا ; ٢:٤۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()

مطلب دزدی!

افسران - خاطره حجاب| امیدوارم مثل من ایمانتون زیرسوال نره....


من چادری نیستم , مانتویی هستم و حجابم کامله ولی تا همین سال قبل حجاب برام اهمیتی نداشت.سیاستم این بود که گناه کبیره نکن ,خدا بخاطر جند تا تار مو تو رو راهی جهنم نمیکنه .

پارسال چه اتفاقی افتاد که نظرم در مورد حجاب تغییر کرد ؟! ممکنه به نظر شما مهم یا جالب نباشه ولی برای من خیلی ارزش داره .
عید پارسال با شوهرم رفته بودیم ایتالیا .تو ی سوئیت اقامت داشتیم که دوستانی که رفتن میدونن مثل سوئیتهای ایرانی اشپزخونه جدا نداره کلا ی اشپزخونه بزرگی هست که همه همونجا غذاهاشون رو اماده میکنن و همونجا سرو میکنن . ی دو..ست د...ختر و پس...ر فرانسوی هم داشتن صبحانه ی مثل نودل اماده میکردن تا چشمشون افتاد به صبحونه ی کامل ما شروع کردن به تعریف و تمجید از سالم بودن و مفید بودن رژیم غذایمون .ما هم جو گرفت دعوتشون کردیم با ما غذا بخورن ....متاسفانه و متاسفانه من حجاب نداشتم ...پسره پرسید اهل کجایین ؟ گفتیم ایران ...دختره سریع گفت: واقعا ؟ پرسیدم چطور ؟
گفت : مگه ایرانیها مسلمان نیستن ؟ گفتم: چرا هستن باز پرسید شما چی ؟ گفتم : ما هم هستیم ...باور نکرد میدونیین ؟ گفت : ولی تو که حجاب نداری . همسرم گفت: همه ی مسلمونها که با حجاب نیستن مثل ترکیه و خیلی از کشورهای عربی ...خیلیها حجاب رو اصل نمیدوونن برای مسلمون بودن . پرسید : نمیدونن ؟ این یعنی هست ولی اونها باور ندارن ؟ حالا اصل هست یا نه ؟ جواب دادیم : نمیدونیم و چندان اطلاعاتی در این زمینه نداریم . خندید ....بلند و کش دار ...گفت : پس شما هم مثل ما هستین ...عاشقتونم .
پرسیدم منظور؟ جواب داد دست چین میکنید . دینتون دست چین شده اس مثل ما . فقط اون قسمتهای از دینتون رو باور دارید که دوست دارید ...دینتون رو از صافی شخصی خودتون رد میکنید و میپذیرید . برای اون مهم نبود ولی برای من خیلی مهم بود و سنگین ..درک ی همچین حقیقتی که داریم مثل اونها میشیم ...احساس خیلی بدی داشتم چون جوابی برای دادن نداشتیم...احتمالا درک نمیکنید چه حس بدی داشتم اون روز ....وقتی رفتن همسرم ازم پرسید :الی فکر میکنی چند سال دیگه باورهامون اونقدر ضعیف میشه که دخترمون با دو...ست پس...رش میره مسافرت خارج از کشور مجردی ؟ ی چیزی ته دلم دینگ صدا داد .الان که دارم این خاطره رو میگم خدا گواهه هنوزم همون حس بد رو دارم .
من از همون روز تصمیم گرفتم دینم رو مثل اونها از صافی باورهای شخصیم رد نکنم ...گاهی نمیتونم قوانینش رو درک کنم ولی با باور به اینکه حتما ی چیزی بوده و هست که خدا ی همچین چیزی ازم خواسته , بهش اعتماد میکنم و رعایت میکنم .

ببخشید اگه پر حرفی کردم ولی امیدوارم هیچکدومتون ,هیچ وقت مثل من , ایمانتون زیر سوال نره و اگه رفت جوابی برای دادن داشته باشید !

 

منبع: افسران

به نقل از وبلاگ حاشیه

   + ذهن زیبا ; ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ خرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()

چند چندی؟

سلام.

امروز به این نتیجه رسیدم که خیلی از آدمای دورو برم هنوز نمی دونن که با خودشون چند چندن! فرقی هم نمی کنه از چه فرقه ای باشن؛ مذهبی یا غیر از اون؛ تحصیل کرده یا غیرش؛ مرد یا زن... هنوز نمی دونن قراره چی کار بکنن یا کاری که می کنن خوبه یا بد!

به نظرم آدم می خوواد یه کاری بکنه باید بدونه اون کار خوبه یا بد(هرکس به اندازه خودش) یا حداقل اگه کار بده بدونه که کار بده نه این که توجیه کنه برای خودش که کار خوبه! یا اگه نمی تونه کار خوبی بکنه، بگه نمی تونم نه که توجیه کنه که من بهترین کار رو انجام دادم!

 

 

آقا آدم حد اقل پیش خودش بگه غلط کردم... یا خوب کردم! این وسط پا در هوایی نمیشه!

می دونید چی شد این به ذهنم رسید! نه نمی دونید!نیشخند

یکی از دوستای شوهرم نامزد کرده دختره خیلیییییییی مذهبیه! ان شاءالله خوشبخت بشن! مهریه دختره می دونید چیه؟ 313 تا سکه عندالاستطاعه، 14 تا سکه عندالمطالبه!!!!!!!! احساس کردم دختره یه جورایی تو برزخ گیر کرده! اخرش کدوم؟ برات مهمه مقدار مهریه یا نه؟ به نظر مردم در مورد زندگیت اهمیت می دی یا نه؟! دنیا رو می خوایم یا آخرت رو؟! انتخاب ما فقط و فقط یکیش می تونه باشه و این فضل خداست که جفتشو نصیبمون کنه یا نکنه!عاریه ای و قرضی نمی شه دیندار بود وگرنه شامل این جمله میشیم: ...و اذا محصوا بالبلاء قل الدیّانون

کدوم انتخاب؟!! دنیا یا آخرت؟

 

یه جایی یه شعری خوندم که:

گر مرد رهی میان خون باید رفت

از پای فتاده سرنگون باید رفت

   + ذهن زیبا ; ۱:٥٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۳
comment نظرات ()

دلم تنگ است

به نام عشق

 

در آن کرانه که دل با ستاره همزاد است

به من اجازه در اوج پر زدن داده است

در ان کرانه که همواره یک نفر آنجاست

که در پذیرش مهمان همیشه آماده است

در آن کرانه که خورشید پیش یک گنبد

بدون رنگ ز بازار حسن افتاده است

همیشه از تو سرودن چه سخت و شیرین است

شبیه تیشه زدن های سخت فرهاد است

سوال می کند از خود هنوز آهویی

که بین دام و نگاهت کدام صیاد است

دلم که دست خودم نیست این دل غمگین

همان دلی است که جامانده در گوهر شاد است

بدون فن غزل بی کنایه می گویم

دلم برای تو تنگ است شعر من ساده است...

 

 

سید حمیدرضا برقعی

 

 

برگرفته از وبلاگ شخصی ایشان(پرسه در خیال)

 

   + ذهن زیبا ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
comment نظرات ()

بنده توجیهیم

سلام.

این پستمم سعی میکنم! کوتاه بنویسم.

زمانی نه چندان، دور من مجبور شدم توی یه عروسی شرکت کنم که با وجود مذهبی بودن عروس و داماد؛ توی مجلس آهنگ بدی گذاشته بودنو زنا جلوی داماد شروع به رقصیدن کرده بودن!!

 البته اقا داماد اصلا سرشو بلند نکرد و اصلا از اون وضع نه عروس راضی بود و نه داماد اما احتمالشو می دادن که این جوری بشه چون پدرو مادرها راضی به این کار بودن! و حتی می تونستن که وقتی این طور شد مجلسو ترک کنن! اما برای این که دل پدرو مادرشون رو نشکنن به اصل عروسی راضی شده بودن و البته اختیار جشن رو هم توی روز جشن به پدرو مادرها داده بودن! خوب نباید دلشونو شکست پدرو مادرن دیگه!

همین جا اعلام میکنم که ذوق نکنید! من اون مجلسو ترک کردم!!! چون متاسفانه غنا گناه کبیره ایه(در حد ببخشید ببخشید...زنا!!!!!!) خیلی عادی شده و از نظر من در هر زمینه ای که گناه عادی میشه بیشتر باید به نهی از منکر تاکید کرد!

بیرون رفتن من از اون مجلس فوق العاده برای من دردسر ساز شد!! به شدت با من برخورد منفی کردن و منو از کارم نهی کردن که چرا همچین کاری کردی .... منم که مرغم یه پا داره؛ اونم فلج! سر حرفم وایساده بودم که باید این کارو می کردم! من اصولا توی این جور موارد(نه بقیه موارد) به شدت محکمم و اصلا از حرفم کوتاه نمیام؛ چون می گم هرچیزی که حتی به اندازه سرسوزنی برام دردسر ایجاد کنه حکم جانبازی در راه دین رو داره و منم که سرم درد می کنه برای این چیزا!!

خلاصه... یه روز جور شد با عروس اون مجلس تلفنی صحبت کردم. بهش گفتم که اگر شب زفاف بدون گناه برگزار بشه فرشته های خدا مهمون اون جشن می شن و با خودشون برکت هدیه میارن و این زندگی تا اخر بیمه میشه! هرچند به نظر بعضی شادی ای درش نباشه( که من اینو قبول ندارم چون شادی در بندگی خداست) ولی اگر یه زندگی با گناه شروع بشه معلومه اخرش چی مشه! اون عروس بهم گفت فکر نمی کنم گناه شکستن دل یه مادر بیشتر از گناه اون شب باشه! اون موقع هیچ جوابی جز این که: باید بین خدا و بنده ش خدا رو انتخاب کرد هرچند سخت باشه؛ براش نداشتم و این جواب به دل اون عروس ننشست!

یه چیزی رو می دونید! بین خودمون باشه احساس میکنم هوس لباس عروس اون عروسو گول زد! اینا همه توجیه بود! خود اون عروس نتونست از این خواست نفسش(می گم نفسش نه دلش چون دقیقا نفسه که این قدر ادمو گول می زنه!) چشم پوشی کنه!! بگذریم...

امشب دوباره بعد از دوسال با اون عروس حرف همون عروسی شد! آخه من می خواستم از حرفای بدی که اون موقع زدم(اگه زدم) حلالیت بگیرم. اون بهم گفت وقتی گفتی که زندگی ای که با گناه شروع بشه معلومه اخرش چی میشه... تا صبح گریه می کردم...می گفت این حرف به شدت دل منو شوهرم رو سوزوند!

می دونید جوری رفتار کردم که فکر کنه حقو بهش میدم! اما واقعا کِی باید از دین دفاع کرد؟!!!! نباید شبی یا وقتی یا دمی که برامون از هر لحظه ای توی زندگی با ارزشتره با با خواست ارزشترین فرد زندگیمون(که فکر کنم خداست) عجین بشه؟!!!!! من چه زمانی از نزدگیمو میخوام برای خدا خرج کنم؟!! یه شب عادی یا یه شب مهم رو؟!!!!! گفت گناه شکستن دل مادر بیشتر بود یا رقصیدن من(خودش)!!!؟! فکر کنم ههممون زیارت عاشورا خوندیم. اونجایی که می گه بابی انت و امی (پدرو مادرم به فدایت) پس کی می خوایم پدرو مادرمون رو فدای دل آقامون بکنیم؟! وقتی خواست پدر و مادر خلاف خواست ولی خدا و خود خدا باشه و ما اونا رو کنار بذاریم به نظرتون اونا رو فدا نکردیم؟!!

چند پست قبل گفتم خدا جباره! آیا خدایی که جباره برای مادر یا پدر ما جبران نمی کنه این کاستی رو؟!!!!!!!

حالا فکر می کنید غربت آقامون از چیه؟!

بنده توجیهیم...

همین...

   + ذهن زیبا ; ٢:٠٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۳
comment نظرات ()

خشم

سلام.

خیلی توضیح نمیدم! راستش فکر میکنم خوب بفهمید.

یه چیزی فهمیدم اونم این که احساس خشم چیزیه که مسئولیتش کاملا با خود آدمه! یعنی به خاطر شرایط نیست که ما خشمگین میشیم یا راضی. حتی بروز خشم هم دست خودمونه ولی ما بنده توجیهیم!!

هیچ وقت کسی رو مسئول عصبانی شدنای خودمون ندونیم! همین...

 

پ.ن: یه خونه تکونی کردم و بعضی از لینکارو پاک کردم! بااجازه دوستان

 

   + ذهن زیبا ; ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۳
comment نظرات ()

 

شما هر آینه زیباترید از خورشید

به یک مشاهده دل می برید از خورشید

شما که ماه شب بی ستار گی منید

همیشه یک سرو گردن سرید از خورشید

ولی چگونه غزل شرمگینتان نشود

که رنگ و روی طلایی پرید از خورشید

اگر بهانه چشم شما نبود اصلا

کسی ترانه نمی آفرید از خورشید

تمام آیینه های جهان گواه منند

شما هر آیینه زیباترید از خورشید

این روزها که می رسه مخصوصا روزهایی که به هر نحوی به مادر سادات ربط داره بانگ هل من ناصر ولی خدا بیشتر توی گوشم می پیچه!

کاش این ولادت ولادت یاورای ناب امام زمان(عج) باشه یاورای فاطمی علی زمانمون!

انگار حضرت فریاد میزنن این الفاطمیون؟!!!

کجاست یاوری که با تمام وجود منو یاری کنه؟!

کاش امروز یه من فاطمی در وجود هممون متولد بشه و این بانگ رو لبیک بگه!کاش..کاش...کاش...

روز ولادت بانو فاطمه الزهراء(سلام الله علیها) محبوبه خدا، لیلة القدر، مادر کائنات، شفیعه روز جزا، را به همه شیعیان تبریک میگم مخصوصا سرور و آقامون، آقا ولیعصر(اوراحنا لتراب مقدمه الفداء).

   + ذهن زیبا ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()
← صفحه بعد